شنبه 11 شهریور‌ماه سال 1385
وقت رفتن

ساعتها می گذرد و من لحظه ها خاموش

جام ها می شکند و من هنوزنشدم بیهوش

 

اسارت در آزادی چیزی است مدهوش

هم اکنون دربندشم و افسوس یک کوش

 

سالهاست عصایم شکسته ولی راهی نیست

همین یک قدم دو قدم برای من طولا نیست

 

برای منی که سالها درعشق و جوانی

فراموشم شده بود آثاری از بندگانی

 

فراموشم شده بود که جامم تهیست ز وفا

از عشق و شور و صفا نسبت به خدا

 

ولی حالا که وقت رفتنست پروردگارا

توبه میکنم به درگاهت ببخش و بیامرز مرا...

 

 


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

.....
X
تبلیغات
رایتل

*
*
*
*
*
*
*
.
X
تبلیغات
رایتل
... ....