شنبه 27 مرداد‌ماه سال 1386
بازگشت معشوق...


دور از نشاط هستی و غوغای زندگی
دل با سکوت و خلوت غم خو گرفته بود
آمد، سکوت سرد و گرانبار را شکست
آمد، صفای خلوت اندوه را ربود.


آمد، به این امید که در گور سرد دل
شاید ز عشق رفته بیابد نشانه ای
او بود آن نگاه پر از شور و اشتیاق
من بودم وسکوت وغم جاودانه ای


آمد، مگر که باز در این ظلمت ملال
روشن کند به نور محبت چراغ من
باشد که من دوباره بگیرم سراغ شعر
زان پیشتر که مرگ بگیرد سراغ من.


گفتم مگر صفای نخستین نگاه را
در دیدگان غم زده اش جستجو کنم
وین نیمه جان سوخته از اشتیاق را
خاکستر از حرارت آغوش او کنم


چشمان من به دیده او خیره مانده بود
رخشید یاد عشق کهن در نگاه ما.
آهی از آن صفای خدایی زبان دل
اشکی از آن نگاه نخستین، گواه ما


ناگاه عشق مرده سر ازسینه برکشید
آویخت همچو طفل یتیمی به دامنم
آنگاه سر به دامن آن سنگ دل گذاشت
آهی کشید از سر حسرت که: این منم


باز آن لهیب شوق و همان شور و التهاب
باز آن سرود مهر و محبت ولی چه سود
هر کدام رفته به دنبال سرنوشت
من دیگر آن نبودم و او دگر او نبود...



عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

.....
X
تبلیغات
رایتل

*
*
*
*
*
*
*
.
X
تبلیغات
رایتل
... ....