سه‌شنبه 27 دی‌ماه سال 1384
به تو رسیدن

تو ضیافت نگاهت میون این همه شیاد یه نفس بخون عزیزم خونه هنجرت آباد

یه بغل خاطره دارم واژه باکره دارم وقت خود سوزی سازه گوشه پرده دیدار

وقتی شاخه ها تبر شد وقتی گل زیرو زبر شد واسه باغچه گریه میکرد

میده تکیه برباد شب و رج زدیم از اول وقت به قتل عام جنگل

آخرین برگ شهامت ازسر یه شاخه افتاددیگه بامنی همیشه بی تو آینه پیر نمیشه

چشمای تو طعم تازه به ترانه های من داد حالا غوغای بهاره فصل آغاز دوباره

نگو حرمت ترانه خیلی وقته رفته از یاد بخون ازاول آغاز برسون منو به پرواز

بگو کی بغض نفسهات میرسه به اوج فریاد چه روشن چه بی سایه دل باختیم

چه ساده چه ساده غزل ساختیم چه ناباور از آخرین ستر شب

طلوعی دوباره در انداختیم چه بی خاطره بی نفس بی گناه کبوتر پراندیم ازعمق چاه

بکش نعره تا اوج ناروزگار خوشا آخرین رقص بربام دار

جاربزن جار بزن صخره به دیدار بزن خاطره را داربزن من از تن آزادشده

ناب شدم ناب شدم بی دل و بی تاب شدم تشنه شدم آب شدم

من از تن آزاد شده بازبیا باز بیا بغض غزل ساز بیا ناجی آواز بیا

من از تن آزاد شده من از تن آزاد شده شعر کجا شور کجا دخمه کچا نور کجا

زنده کجا گور کجا من از تن آزاد شده سنگ منم رنگ منم ساز خوش آهنگ منم

دشمن نیرنگ منم چرخ بزن به ضرب من دوست توئی روز توئی آتش شب سوز توئی

کاشف امروز توئی چرخ بزن به ضرب من آه منم راه منم قصه کوتاه منم

بانگ سحرگاه منم چرخ بزن به ضرب من چرخ بزن به ضرب من

درد توئی چاره توئی حیله صدپاره توئی کولی آواره توئی چرخ بزن به ضرب من

عشق منم جون منم  جامه دریدم ببین به تو رسیدم ببین من از تن آزاد شده

 


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

.....
X
تبلیغات
رایتل

*
*
*
*
*
*
*
.
X
تبلیغات
رایتل
... ....