شنبه 22 بهمن‌ماه سال 1384
پرواز

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تودر دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حظور و غیبت افتد
دگران روند و آیند تو همچنان که هستی
تو اگه پرنده باشی چشای من آسمونه
راز پر کشیدنت روکسی جز من نمیدونه
واسه من سخته که بی تو بنویسم مشق پرواز
با صدای ساز خسته  تر کنم گلوی آواز
منو تو گرچه اسیریم هیفه از غصه بمیریم
بیا تا آخر دنیا بنشینیم و پر نگیرم
جای پر زدن زمین نیست توی قلب آسمونه
قصه مرگ و جدایی تو کتابا جا میمونه 
نگو عمرمون تموم شد نگو دیگه همدمی نیست
بیا فردا رو بسازیم اینکه فرصت کمی نیست
اشک پاکت رو نگه دار واسه غسل تن پرواز
زنده کن صدای ساز و که رسیده وقت آواز....
                  زنده کن صدای ساز و که رسیده وقت آواز....
                                    زنده کن صدای ساز و که رسیده وقت آواز....


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

.....
X
تبلیغات
رایتل

*
*
*
*
*
*
*
.
X
تبلیغات
رایتل
... ....