شنبه 13 اسفند‌ماه سال 1384
سایه های شب بی رفیقی

با کوچ آواز رفتن نیست...فانوس رفاقت روشن نیست
نترس از هجوم حظورم...چیزی جزتنهایی با من نیست
وقتی تو نباشی من به من مشکوکم به هر گل به هر سایه روشن مشکوکم...
مشکوکم به اشک کبوتر مشکوکم به خواب خاکستر مشکوکم...
بی تو به کابوس و رویا مشکوکم...به شعله به پروانه حتی مشکوکم...
باز امشب فانوس روشن نیست...با سوگ این شب یک شیون نیست...
از کوکب تا کوکب شب هست وشوق شب کشتن نیست...
ترسم نیست از دیوار از بن بست از سایه...تاریک تاریکم من از من میترسم
چرا دل ببندم به شب کوچه گردی که از این سکوت سترون میترسم
من از سایه های شب بی رفیقی من از نارفیقانه بودن میترسم
مشکوکم به اشک کبوتر مشکوکم...مشکوکم به خواب خاکستر مشکوکم...
با کوچ آواز رفتن نیست...فانوس رفاقت روشن نیست
نترس از هجوم حظورم...چیزی جز تنهایی بامن نیست
شب هست وشوق شب کشتن نیست
              شب هست وشوق شب کشتن نیست...

 


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

.....
X
تبلیغات
رایتل

*
*
*
*
*
*
*
.
X
تبلیغات
رایتل
... ....