پنج‌شنبه 24 آذر‌ماه سال 1384
دوست دارم

دوست دارم در آسمان آبیه شهرمون که چیزی از رنگه آبیش نمونده پرواز کنم

دوست دارم نگاهی به عاشقهایی بیاندازم که برای یکدیگر جان میدهند

دوست دارم چرخیدن پروانه بدور شمع را ببینم که از غم از دست دادن شمع

خودسوزی را آغاز میکند

دوست دارم تورا در کنار خود ثانیه به ثانیه صبح تا شب شب تا صبح ببینم احساس

کنم

دوست دارم هنگامیکه در تنهایی اشک ریختی آنجا باشم...تا دستی بر گونه های

خیس از اشکت بکشم

کوچه های شب سرده سردن کاش در راه من راهی از تو بود

دیشب آسمون هم با من کاری نداشت ماه رو از من مخفی میکرد

دیشب ستاره ها یواشکی چشمکی میزدند گویا بازیشون گرفته بود

میدانستن که من دوستشان دارم ستاره ها با این همه فاصله این رو فهمیدند اما تو...


عناوین آخرین یادداشت ها

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید

نام کاربری

.....
X
تبلیغات
رایتل

*
*
*
*
*
*
*
.
X
تبلیغات
رایتل
... ....